۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

قبله کمی متمایل به آن طرف


پيشنماز
آمد درست زير شبستان گل نشست
دربين آن جماعت مغرور شب پرست


يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است


اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست
اين سومين رديف نمازی خيالی است


گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست


سبحان من يميت و يحيی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست


يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)
(او فکر می کنيم در اين پرده مانده است


..................................................


سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست


دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبيب هست


بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست


باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست


آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست


سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟


زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است


مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست


***
يک پرده باز بين من و او کشيده اند)
( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است
محمد حسین بهرامیان

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

ضمیمه کلیک روزنامه جام جم شماره 230
موضوع : کتاب الکترونیک , کلیک عناوین ضمیمه کلیک روزنامه جام جم شماره 230:
- كنترل پيام‌هاي چندرسانه‌اي
- ظرفيت اينترنت بايد چندبرابر شود
- فون‌گپ، بهترين نرم‌افزار درنمايشگاه وب
- افزايش 1 درصدي قيمت‌هاي هيولت‌پاكارد
- آي‌بي‌ام در گرداب سان‌مايكروسيستمز
- استفاده بانك‌ها از توييتر
- اوضاع نابسامان اينترنت اكسپلورر
‌- نبرد مرورگر‌هاي اينترنت،تندتر!
- يك ارسال؛ 8 پشتيبان
- ظرفيت تكميل است، فلش‌هايي كه براي ويروس جا ‌ندارند
- كيف ضد سرقت
- سوزن در انبار كاه
- زمان را در كنترل خود داشته باشيد، ساعت‌هاي جهاني
- عرضه ‌7 Winmo‌ به‌زودي
- صرفه جويي در مصرف برق با شارژر‌هاي جديد
- راه‌اندازي فايل‌سرور در لينوكس، فضاي كاري بي‌هزينه
- بازي انحصاري ايكس باكس بي سر و صدا آمد،راه و رسم شمشيرزني
- شماره دوم يك بازي معمايي،الماس بازي درفضا!
- 10‌ دليل كاهش سرعت اينترنت دايل‌‌‌آپ و راه‌هاي رفع آنها
- پرواز اژدهاي آتشين ‌AMD‌ به كمك فناوري عنكبوتي
- جستجوگر تصوير ياهو، بهتر از گوگل
- و... برای مطالعه ضمیمه که به فرمت PDF می باشد به نرم افزار Adobe Acrobat Reader نیاز است.
دانلود - 734 كيلوبايت لينک كمكي
پسورد فايل زيپ : www.asandownload.com
آرشيو كامل ضمیمه کلیک روزنامه جام جم
سايت سازنده
لينک منبع

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

مصاحبه با پیر امید یار(موسس ايراني eBay)
قسمت اول:پير اميديار فقط ۲۸ سالش بود که در چند روز تعطيلي آخر هفته، بکوب نشست پشت رايانه و برنامه چيزي را نوشت که بعدها به يکي از معروف‌ترين سايت‌هاي اينترنتي تبديل شد. سايت حراجي eBay. اين سايت ۴ سپتامبر ۱۹۹۵با نام بيمزه “”Web Auction”") وب حراجي ) کار خودش را شروع کرد؛ ولي پس از مدتي نامش به eBay تغيير پيدا کرد؛ البته اول مي‌خواستند بگذارند Echo Bay که نام شرکت مشاوره‌اي اميديار بود؛ ولي نشاني سايت echobay.com موجود نبود و نشستند کلي فکر کردند و Echo Bay را eBay کردند. پس از مدتي، کار سايت اين‌قدر گرفت که تنها بعد از ۳ سال اميديار و بقيه برو بچه‌هايش را ميلياردر کرد. eBay هنوز هم با موفقيت به پول پاروکني در دنياي اينترنت ادامه مي‌دهد. يک نکته هم شايد شما را به خواندن حرف‌هاي او بيشتر ترغيب کند. اگر تا به حال نمي‌دانستيد و از روي نام خانوادگي‌اش هم حدس نزديد. از اين به بعد بدانيد که اين آدم سرشناس و از پدری فرانسوی و مادري ايراني در شهر پاريس به دنيا آمده است. بقيه سرگذشت پيراميديار را از زبان خودش بخوانيد.
کجا بدنيا آمدي؟
من در فرانسه شهر پاريس به دنيا آمدم. تا ۶ سالگي آنجا زندگي مي‌کردم. در همان سال‌ها به مدرسه ۲زبانه‌اي مي‌رفتم و انگليسي را آنجا ياد گرفتم. ۶ ساله بودم که به امريکا رفتيم به واشنگتن دي.سي. براي تحصيل در کالج به کاليفرنيا رفتم. طولاني‌ترين زماني که من در يک جا ماندگار شدم، همين دوران کالجم بود که ۴ سال طول کشيد: چون خانواده ما هر دو سه سال جايشان را عوض مي‌کردند.
دوران کودکيت چطوري بود؟
من واقعاً به وسايل الکترونيک علاقه داشتم، به دستگاه‌هاي الکترونيک کوچک مانند ماشين حساب. اين وسايل مرا هميشه مجذوب خودشان مي‌کردند و هميشه مايل بودم که آنها را بشکنم و قطعاتشان را جدا کنم و بکوشم که آنها را دوباره سرهم کنم و تعميرشان کنم، کاري که البته هيچ‌وقت نتوانستم انجام بدهم!
دانش‌آموز خوبي بودي؟
نه، دانش‌آموز خوبي نبودم. از آنهايي بودم که اصلاً درس نمي‌خوانند.
گفتي به وسايل الکترونيک علاقه داشتي، علاقه‌ات را به رايانه کي کشف کردي؟
من هميشه سرگرم وسايل الکترونيکي بودم و فکر کنم اولين بار که رايانه ديدم، سوم دبستان بودم. از آن رايانه‌هاي اوليه بود، يک Radio Shack TRS-۸۰ به ۴کيلو بايت حافظه. فکر کنم يک حافظه اضافي ۴ يا ۸ کيلو بايت هم داشت که اندازه يک ميز بود! من برنامه‌نويسي با يبسيک را با همين رايانه ياد گرفتم به‌طور معمول از کلاس‌هاي ورزش مي‌زدم و يواشکي ميرفتم به اتاق رايانه و با آن بازي مي‌کردم.
گويا، اولين کار برنامه‌نويسي حرفه‌اي‌ات در دبيرستان اتفاق افتاد. آن موقع در ذهنت بود که علم رايانه: Computer Science (رشته تحصيلي اميديار در دانشگاه) همان چيزي است که تو مي‌خواهي؟
من هميشه دوست داشتم با رايانه مشغول بشوم. نوع شغل انتخابي من اين بود که مي‌خواستم يک مهندس رايانه باشم. دلم ميخواست نرم‌افزار و سخت‌افزار را کشف کنم و آنها را با هم ترکيب کنم تا درباره رايانه‌ها چيزي ياد بگيرم. وقتي در دانشگاه Tufts به کالج رفتم، قبول کردند به مدرسه مهندسي بروم تا دوره مهندسي برق و رايانه را بگذرانم. من همان ترم اول يا شايد هم ترم دوم سريع فهميدم که دوره مهندسي کمي برايم سخت است. مثلاً براي دانشجوهاي مهندسي لازم بود که به‌طور حتم درس شيمي را بگذرانند: ولي من هيچ علاقه‌اي به شيمي نداشتم. من خودم را کشتم تا از شيمي سر در بياورم و براي امتحان حسابي درس خواندم؛ ولي نتيجه‌اش تقريباً هيچ بود. يادم هست که براي ميان ترم اين‌قدر زياد درس خواندم که تا پيش از آن براي هيچ درسي اين کار را نکرده بودم؛ اما نمره‌ام از ۱۰۰، ۳۰ شد. آنجا بود که به خودم گفتم: ميداني، اين کاري که تو داري ميکني خيلي مضحک است. براي همين از کالج مهندسي بيرون آمدم و رشته علم رايانه را دنبال کردم.
از دوران کالج چه چيزهاي ديگري برايت مانده است؟
وقتي در کالج بودم، خودم ياد گرفتم که چطور براي رايانه‌هاي مکينتاش برنامه‌نويسي کنم؛ البته کاملاً خودم ياد نگرفتم. يک کلاس برنامه‌نويسيC به اسم «ساختار داده‌ها» داشتيم که آنجا ياد گرفتم چطوربه زبان C برنامه بنويسم. يک پروفسور خيلي فوق‌العاده داشتيم که از بهترين استادانم بود. من از اين قابليت (نوشتن برنامه به زبان C) استفاده کردم تا خودم ياد بگيرم چطور ميشود براي رايانه‌هاي مکينتاش برنامه نوشت. هر چيزي درباره آن ياد ميگرفتم، خيلي هيجان‌انگيز بود. کار حرفه‌اي‌ام را هم پس از کالج شروع کردم؛ البته. در عمل يک سال پيش از فارغ‌التحصيلي، يک کار تابستاني در شرکت نرم‌افزاري در کاليفرنيا پيدا کردم که براي شرکت مکينتاش کار مي‌کرد.
آن لحظه که اين کار را گرفتي، حواست بود که زندگي‌ات به چه سمتي ميرود؟
نه، هرگز. من فقط داشتم چيزي را که از آن لذت مي‌بردم، دنبال مي‌کردم. منظورم اين است که حسم را دنبال مي‌کردم. قابليت نوشتن نرم‌افزارهايي که فايده‌اي داشته باشند يا روي آدم‌هايي که از آنها استفاده مي‌کنند، تأثير بگذارند، به من انگيزه مي‌داد و من را به جلو مي‌برد. براي همين من از نرم‌افزارهايي که به درد بازار مصرف مردم مي‌خورد و اين فکر که قادر باشي يک کار خوب انجام بدهي، انگيزه مي‌گرفتم. مانند بيشتر برنامه‌نويس‌ها ابن به خاطر علاقه و اشتياق شديد بود تا چيز ديگر. براي همين مانند خيلي‌هاي ديگر که اين حرف را زده‌اند، کاري که من مي‌کردم واقعاً کار نبود، مانند اين بود که دارم تفريح مي‌کنم.
احساسي که از آن ميگويي، احساس چه چيزي بود؟
پيچيده است. من اشتياق و علاقه شديدي دارم براي حل مسائلي که فکر مي‌کنم مي‌توانم آنها را با راه جديدي حل کنم. منظورم اين است که انجام يک کار جديد به ما آدم‌ها حس غرور مي‌دهد. براي من مسائلي جذاب بود که به نظرم مي‌رسيد بسادگي قابل حل است. منظورم مسائل مشکل نيست. از آن مساله‌ها که فيزيک‌‌دان‌ها دنبال حل آن هستند. منظورم مسائل ساده‌اي است که هيچ کس خودش را براي حل آنها به دردسر نمي‌اندازد، چون فکر مي‌کنند حلشان غيرممکن است. ايده eBay هم اين‌جوري بود. فکر من فقط کمک به آدم‌هايي بود که مي‌خواستند با همديگر در اينترنت دادو ستد کنند. مردم فکر مي‌کردند اين کار غيرممکن است. آنها مي‌گفتند آخر چطور ميتوانند از طريق اينترنت به همديگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داريم از سال ۱۹۹۵ حرف ميزنيم.) چطور مي‌توانند همديگر را بشناسند؟ ولي من فکر مي‌کردم تصورات مردم احمقانه است، چون آدم‌ها اساساً خوب و درستکار هستند. اين فکر خيلي مرا تحريک کرد. هي، من بايد اين کار را سريع انجام بدهم. من بايد به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نيست. بايد بروم جلو تا ببينم چه مي‌شود.
يعني همان‌طور که جاهاي ديگر خوانده‌‌ايم، ايده اصلي eBay اتفاقي به ذهنت رسيد؟
موفقيت تجاري eBay بله، به‌طور کامل اتفاقي بود؛ ولي داستان تولد اين ايده را رسانه‌ها بال و پر دادند و در آن زياده‌گويي کردند.
منظورت همان داستان آب‌نبات با مارکPez است؟ (مدت‌ها اين داستان بر سر زبان‌ها افتاده بود که اميديار، eBay را به خاطر کمک به نامزدش راه انداخته است. آخر همسر اميديار علاقه زيادي به جمع کردن انواع مختلف آب‌نبات‌هاي Pez دارد. مي‌گفتند اميديار اين سايت را راه انداخت تا همسرش (نامزدش در آن زمان) با استفاده از اينترنت راحت بتواند بقيه کلکسيونرهاي Pez را پيدا کند و با آنها معامله کند.)
بله. همسرم (که در آن زمان نامزد بوديم) هر وقت اين داستان را مي‌‌شنود چشمانش گشاد مي‌شود و مي‌گويد: به آنها بگو من مشاور کارهاي مديريتي هستم. به آنها بگو من در بيولوژي مولکولي تخصص دارم. من فقط کلکسيونر آب‌نبات‌هاي Pez نيستم. اين قضيه آب‌نبات‌ها در الهام اين ايده به من نقش داشت؛ ولي با صراحت مي‌گويم نقشش خيلي کم بود. براي من اين کار يک تجربه بود. همان‌طور که گفتم من مي‌خواستم يک بازار کارآمد بسازم که تک تک آدم‌ها بتوانند از شرکت در آن سود ببرند. به خودم گفتم: اينترنت و وب براي اين فکر نقص ندارد. اين تجربه را ابتدا به عنوان سرگرمي شروع کردم و کار روزانه‌ام را هم داشتم. در ۶ ماه سودي نصيب ما ميشد که هزينه‌هايمان را جواب مي‌داد طي ۹ ماه به سودي رسيديم که بيشتر از حقوق شغل روزانه‌ام بود. اينجا بود که فهميديم با يک تجارت درست و حسابي طرف هستيم و بايد کاري برايش بکنيم و کار اصلي از آن زمان شروع شد.
قسمت دوم:
قسمت اول حرف‌هاي پير اميديار، ميلياردر ايراني الاصل و موسس سايت معروف eBay، به دوران کودکي او و علاقه‌اش به خرد و خاکشير کردن ابزار الکترونيک و درس نخواندن و سرانجام رسيدن به ايده‌ راه‌اندازي سايت eBay در سال ۱۹۹۵ اختصاص داشت. کل ايده eBay فقط براي کمک به آدم‌هايي بود که مي‌خواستند با همديگر در اينترنت داد و ستد کنند. مردم فکر مي‌کردند اين کار غير ممکن است، آخر چطوري مي‌توانستند توي اينترنت به همديگر اعتماد کنند؟ ولي اين نگراني احمقانه‌اي بود، چون آدم‌ها اساساً خوب هستند. اين ايمان داشتن به خوبي ذاتي آدم‌ها که احتمالاً از ريشه‌هاي شرقي اميديار مي‌آيد، مهم‌ترين نيروي جلو برنده او براي نوشتن برنامه اين سايت و راه‌اندازي آن بود.
اصلا تصور مي‌کردي که اين ايده کوچکت، اين قدر بزرگ شود و آن هم با اين سرعت؟
به هيچ وجه. اول کار من فکر مي‌کردم توي سه سال ما فوقش هر ماه ۲۰ تا ۳۰ درصد پيشرفت کنيم. آخر هيچ تجارت ديگري را هم نديده بودم که اين‌جوري رشد کند. البته به هر حال در هر تجارت تازه راه افتاده‌اي آدم انتطار دارد که در مدت کوتاهي چنين رشدي را داشته باشد، ولي انتظار ندارد که اين رشد سريع، مدت طولاني ادامه داشته باشد. کار به جايي رسيد که حتي چند تا آدم خبره تجارت را آوردم تا اين قضيه را بررسي کنند. ولي همه آن‌ها هم مي‌گفتند: «نه، نه، اين رشد امکان ندارد با اين سرعت بتواند ادامه پيدا کند.» ولي جالب توجه اين بود که اين اتفاق افتاد.
در انجام هر کاري، نااميدي پيش مي‌آيد، شکست‌هاي زيادي رخ مي‌‌دهد و از اين‌جور چيزها. شما هم با اين مسائل درگير شديد؟ البته اگر چنين اتفاق‌هايي براي شما نيفتاده شايد بهتر باشد به جاي پرسيدن سوال «چگونه با شکست‌ها کنار آمديد؟»، بپرسيم که چگونه با موفقيت‌ها کنار آمديد؟
من به هر دوي اين سوال‌ها مي‌توانم جواب بدهم. من هر وقت به مساله موفقيت eBay فکر مي‌کنم، مي‌زنم به تخته تا eBay چشم نخورد! چون فکر مي‌کنم ما برکت کارمان به خاطر حضور جمعي از آدم‌هاست که از ايده‌ شکل‌گيري eBay استقبال کردند . کل ايده eBay اين است که با ديگران جوري رفتار کني که انتظار داري با خودت رفتار کنند. اين جوري است که مردم مي‌توانند با يکديگر تجارت کنند. براي همين اين تجارت موفق ما بر پايه باورهاي اين آدم‌ها رشد کرد و ما فقط اين راه را مهيا کرديم و فرصت رشد را به آن‌ها داديم. البته موفقيت و پيشرفت زياد، کلي هم چالش با خودش مي‌آورد. ما در اواسط سال ۱۹۹۹ چند شکست نسبتاً اساسي داشتيم، همان زماني که سيستم ما، ۲۲ساعت از کار افتاد و بعدش هم دوباره ۸ ساعت از کار افتاد ما آن موقع ديگر خيلي بزرگ شده بوديم و رسانه‌ها ما را زير نظر داشتند. براي همين اين از کار افتادن سايت ما حسابي رفت توي بوق و کرنا. ولي من فکر مي‌کنم شکست در اين اندازه واقعاً مهم است و خوشحال هستم که خيلي زود در سير تکاملي‌مان با آن روبرو شديم. چون مگ که مدير عامل eBay است، اين واقعيت را متوجه شد که زير ساخت‌ها و فن‌آوري‌مان مشکلات بحراني دارد. شش يا نه ماه هم بيشتر طول نکشيد تا ما توانستيم اين مشکل را حل کنيم. براي همين من فکر مي‌کنم اين چالش‌ها درعين حال که بحران ايجاد مي‌کنند ولي مهم هم هستند. چون اگر از اين بحران جان سالم به در ببري، قوي‌تر مي‌شوي. و اين حرف کاملاً درست است.
فکر مي‌کني eBay جاده ابريشم قرن بيست و يکم است؟ يعني تجارت در آينده قرار است با اين سرو شکل و از اين راه انجام شود؟
اميد يار: من مردد بودم که بگويم eBay يا اينترنت راهي است که همه تجارت‌ها بالاخره توي آن مي‌افتند. ولي کاري که eBay انجام دادو ويژگي eBay، ساخت يک بازار جديد بود، چيزي که قبلاً وجود نداشت. يک بازار جهاني براي انواعي از کالا که معمولاً توي بازارهاي کل و کثيف و گاراژها و جاهايي در اين مايه‌ها انجام مي‌شد و شکلش از ابتدا اصلاً به همين صورت بود eBay شروع کاري بود که قبلاً وجود نداشت.
مي‌خواستم بگويم که همه تجارت‌ها به سمت تجارت الکترونيک حرکت خواهند کرد. ولي نه هرگز اين اتفاق نمي‌افتد. چون شما هنوز دوست داريد براي خريد توي پياده‌روها راه برويد و هوا بخوريد و هنوز دوست داريد بيشتر ما مردم سرو کار داشته باشد. تجربه دنياي واقعي ارزش قطعي دارد که به اين زودي‌ها ارزش خودش را در بين مردم از دست نخواهد داد.
مساله ديگري که تو بايد با آن سرو که بزني، مسووليت چيزهايي است که در eBay فروخته مي‌شود. اين حرفت ممکن است درست باشد که مثلاً ۹۵ درصد مردم مي‌توانند قابل اعتماد باشند، ولي براي ۵ درصد بقيه چه فکري کرده‌ايد؟
من اين شرکت را با اين فکر تأسيس کردم که مردم اساساً خوب هستند. من ممنون اين فکر هستم، چون آمار نشان مي‌دهد که اين فکر درست بوده است. عملاً ۹۹۹/۹۹ درصد معاملات ما بدون هيچ کلاهبرداري اتفاق افتاده است. در هر يک ميليون معامله، فقط ۳۰ مورد بوده است که فردي دچار مشکل شده و گزارش کلاه‌برداري داده است. البته مطمئنا مواردي هم بوده که طرف گزارش نداده است. ولي اين چيزي فراتر از اکثريت مطلق يا بيشترين يا چيزي در اين مايه‌هاست. منظورم اين است که اين آمار يعني عملاً همه معاملات بدون مشکل انجام شده است. البته الان همان طوري که تعداد کل معاملات دارد زياد مي‌شود (اين چالش ديگري است که ما با آن روبرو شده‌ايم). تعداد کل مشکلات هم بالا رفته است. در نتيجه با توجه گسترده‌اي که به eBay مي‌شود، روزي نيست که روزنامه را باز نکني و چيزي درباره آخرين مشکل مرتبط با eBay نخواني. براي همين ما مجبور شده‌ايم استراتژي و سياست‌مان را نسبت به چيزي که من در ابتدا ساختم، عوض کنيم و آن را متحول کنيم، يعني از جامعه‌اي که هر کسي پليس خودش بود به سوي وضعيتي برويم که ما در آن نقش فعال‌تري براي کمک به شناسايي آدم بدها داشته باشيم.
اما با اين حال و احوالات يعني هنوز هيچ ‌چيز از اعتمادت به ذات آدم‌ها کم نکرده است؟
نه، اين اولين بار است که ما گواه آماري بر ادعاي‌مان داريم eBay. بازار باز گسترده‌اي است و با اين حال تنها ۳۰ معامله از هر يک ميليون معامله با مشکل روبرو شده است! اين اتفاق حيرت‌آور است. اين نسبت از همان اولين باري که در ژانويه سال ۱۹۹۸ شروع به اندازه‌گيري کرديم، ثابت مانده است. آن موقع حدود ۲۷ تا معامله در يک ميليون معامله بود. بنابراين حتي با اين که تعداد معامله‌ها نسبت به آن موقع خيلي زيادتر شده، ولي اين نسبت هنوز پابرجاست.
به جواني که پيش تو بيايد و بگويد من مي‌خواهم کاري را که تو انجام دادي، انجام بدهم، چه چيزي مي‌گويي؟
خب، اگر آن‌ها بگويند: من مي‌‌خواهم دقيقاً همان کاري را که تو انجام دادي، انجام بدهم و با eBay رقابت کنم. من مي‌گويم: فقط را به دردسر نينداز، کار روزانه‌ات را ول نکن. اين خيلي مهم است. بعد هم اين که تو بايد احساساتت را دنبال کني. اگر به چيزي خيلي علاقه داشته باشي و سخت کار کني، فکر مي‌کنم موفق خواهي شد. ولي اگر تجارتي را شروع کني به اين اميد که کلي پول پارو کني، احتمالاً موفق نخواهي شد. چون اين دليل اشتباهي براي شروع يک کار تجاري است. تو بايد واقعاً به کاري که داري انجام مي‌دهي، باور داشته باش. بايد آن‌قدر بهش علاقه داشته باشي که بتواني زمان و تلاش لازم را براي رساندن آن کار به موفقيت، برايش کنار بگذاري. آن وقت است که به موفقيت خواهي رسيد. نکته بعدي‌ اين است که وقتي تو به کارهاي تمام و کمال آدم‌هاي درست و حسابي نگاه مي‌کني، مي‌گويي: پسر، اين بايد کلي سخت بوده باشد. ولي مي‌‌داني، وقتي به چيزي نگاه مي‌کني که به نظر سخت مي‌رسد، احتمالاً ساده بوده و برعکس، وقتي به چيزي نگاه مي‌کني که به نظر ساده مي‌آيد، احتمالاً سخت بوده است. و تو هرگز متوجه نمي‌شوي کدام از اين‌ها درست است مگر اين که عملاً آن کار را انجام بدهي. براي همين فقط برو و آن کار را انجام بده، سعي کن و از آن ياد بگير. تو در بعضي چيزها شکست خواهي خورد، اين تجربه آموزنده‌اي است که تو نياز داري آن را با خودت ببري و در تجربه بعدي‌ات استفاده کني. نکته آخر هم اين که به آدم‌هايي که به‌شان احترام مي‌گذاري و باور داري چيزي را که مي‌گويند، مي‌‌دانند، اجازه نده به تو بگويند اين کار امکان ندارد. بيشتر وقت‌ها آن‌ها به تو مي‌گويند اين کار امکان ندارد و اين فقط به خاطر اين است که آن‌ها جرات امتحان کردن آن را ندارند

پیر امیدیار رئیس و موسس سایت ایی‌بی (e-bay) اولین و معروفترین وبگاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود به هم زده بود ، راه اندازی کرد. حالا بعد از گذشت مدت کمی ، شرکت بزرگی شده است با بیش از ۶۰۰۰ کارمند میلیون ها مشتری ثبت شده .پیر امیدیار ، جوان ایرانی الاصل مقیم آمریکا ، در سال ۲۰۰۶ با ۱۰ میلیارد دلار ثروت که همه اش از راه کسب و کار الکترونیکی و رهبری بر بازار های عصر دیجیتال حاصل شده است ، سی و پنجمین میلیاردر جهان و نوزدهمین میلیاردر آمریکا به شمار می رود. در ان سالهای نه چندان دور ، تصور این که روزی ، خلق مکانی برای خرید و فروش اجناس دست دوم یا تا حدی نو و آفرینش یک حراجی واقعی دیجیتالی ، حتمی شود ، آرزویی به بزرگی آرزوهای چارلز دیکنز بود! اما آرمان طلایی پیر ، چند سال پس از هزاره سوم ، به واقعیتی مسلم مبدل گشت اکنون آن رویای شیرین به چنان حقیقتی مبدل شده است که فقط دامنه ebay.com ، میلیون ها دلار قیمت دارد.
آیا تاریخ بشریت این چنین زمان هایی برای پول درآوردن میلیون دلاری بازیگران زمان های مختلف خود ، به خاطر می آورد؟ از انقلاب کشاورزی تا گذار به دوران صنعتی شدن بشر ، و حتی قبل از پیداش انقلاب ارتباطات یا موج سوم تافلر ، هیچ گاه بدون دستیابی به دانش و ابزار فیزیکی و به خدمت گرفتن ده ها هزار کارمند ، شخصی میلیاردر نشده بود. اما اکنون از سال های پایانی قرن بیستم به این سو ، تاریخ شاهد تولد میلیاردرهای جوانی است که نه ارتش دارند و نه سپاه ! نه طلا دارند و نه نفت و ارثیه خارق العاده ! آن ها فقط دانش دارند و بس . در واقع ، اندیشه های نابی که با نوآوری و پرورش خلاقانه در محیط مجازی متولد می شوند ، تجربه ها و آموزه های ارزنده ای را به همراه دارند که حتی در دانشگاه هاروارد هم قابل آموختن نیست ! دانشگاه MIT (www.mit.edu) ، که ده ها برنده جایزه نوبل و هزاران پرفسور و دانشجوی نخبه از سراسر جهان را در لابراتوارها و مراکز آموزشی و صنعتی خود دراختیار دارد ، در دهه های پایانی قرن بیستم ، باعث تشکیل ۴۰۰۰ شرکت کارآفرین شده است که بیش از ۲۳۰ میلیارد دلار درآمد داشته اند . درآمدی که از طریق حمایت های یک دانشگاه صورت گرفته است ، به اندازه در آمد کل کشورهای قاره آفریقا است . شکاف فقیر و غنی در هزاره دوم ، بیش از هزاره اول افزایش یافت و اکنون در آغازهراه سوم ، این شکاف به دلیل اتکای شدید کسب و کار به تولید دانش و به قولی اقتصاد دانش محور (knowledge base economy) افزایش خواهد یافت. مجموعه رهیافت هایی که تا این بخش از کتاب در مورد کسب و کار بازیگران صنعت دیجیتال جهان آموختیم ، به ما خاطر نشان می کند که دیگر بیش ترین درآمد ، حاصل بیش ترین نفر / ساعت کار فیزیکی و حضوری نیست . امری که حتی تا دهه شصت میلادی نیز ، اقتصاد جهانی بر پایه آن حاکم بود. دنیا اکنون به سمت دیجیتالی شدن کامل و گذار به پست مدرنیسم دیجیتالی هدایت می شود. مصرع ناب حماسه سرای بزرگ پارسی گویان ، حکیم ابوالقاسم فردوسی ، که می فرماید توانا بود هر که دانا بود ، اکنون بیش از گذشته ، مفسر موفقیت های خارق العاده بزرگان عصر دیجیتال (Digital Decade) می باشد. شکاف دیجیتالی بین انسان ها ، علاوه بر تاثیرات منفی در گسترش ارتباطات و اطلاع رسانی در دنیای امروزی ، در ایجاد فاصله طبقاتی در جوامع نیز موثر بوده است . اگر چه ، خود صنعت دیجیتال و ارتباطات ، عاملی در راستای ارتقای صلح جهانی و توسعه پایدار مبتنی بر توسعه امکانات در اقصی نقاط جهان است ، اما اگر وضع به همین منوال پیش رود و کشورهای جهان سوم و در حال توسعه ، به اندیشه کاهش فاصله علمی و ابزاری خود با جهان اول نباشند ، ضعف در رفتارهای اقتصادی ، علمی و فرهنگی جهان ، کسب و کار غربی ها را هم با چالش رو به رو خواهد کرد. اگر در آسیا و آفریقا ، که دو سوم جمعیت و منابع انرژی جهان را در اختیار دارند ، توسعه امکانات ارتباطی و اطلاعاتی مدرن دردسترس نباشد ، مجموعا یک میلیارد جمعیت اروپا و آمریکا ، نمی تواند در انتظار بازارها و فرصت های بی بدیل در آسیا و آفریقا باشد. با رشد امکانات ارتباطی و فناوری در اقصی نقاط جهان ، می طلبد تا ضریب نفو.ذ فناوری های مدرن بیش از گذشته ارتقا یابد تا فراگیری توان مندی های ICT ، دسترسی جهانی را برای ساکنان دهکده جهانی ، به ارمغان آورد. نا گفته پیداست که سهم دانش و تولید علم در کارآفرینی و در مجموع ، ثروت سازی برای خلاقان عصر دیجیتال ، غیر قابل انکار است . دانشی که در بستر توانمندی دیجیتالی هدایت و با تلفیق مدیریت ، خلاقیت و هنر ، شکوفا شود ، آن چیزی خواهد شد که ebay ، بهترین مثال برای تفسیرش است . پیر امیدیار ، در بهترین زمان ممکن ، نسبت به راه اندازی و خلق حراج ای بی ، اقدام کرد. اکنون ، ده ها هزار سایت خرید و فروش در اینترنت وجود دارد ، اما هیچ کدام به اندازه این پایگاه گردش مالی دراختیار ندارند. ۱۵۰ میلیون کاربر ، سالانه از حراجی های این پایگاه که از نسخه های خطی تا جواهرات و کفش را در معرض فروش قرار می دهد ، خرید می کنند. امید یار در سال ۱۹۸۸ ، از دانشگاه Tufts ، لیسانس علوم کامپیوتر دریافت کرد و در کسب و کار اینترنتی ، به عنوان یک خود توان افزا (self – empowerment) در اقتصاد نامیده می شود. پیر یار ، خانم مگ ویتمن (meg Whitman) را از ۱۹۹۸ به عنوان مدیرعامل شرکت ebay منصوب کرد. خانم ویتمن ، فوق لیسانس MBA از هاروارد دارد و از ایشان به عنوان یک رهبر در کسب و کار الکترونیکی غیر موازی یاد می کنند که با ایده های موثر و فراگیرش ، زمینه های باروری فعالیت های ebay را در چند سال اخیر فراهم کرد. خانم ویتمن در سال های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ ، به عنوان قائم مقام امور بازاریابی جهانی و فروش شرکت والت دیسنی فعالیت کرده است و به دلیل عمق رفتار سازمانی اثر بخشش در دنیای کسب و کار دیجیتالی ، از سوی مجله فورچون ۲۰۰۵ ، به عنوان قدرتمندترین زن جهان د راقتصاد معرفی شد .شرکت ebay پیریار ، در سال ۲۰۰۶ با ۵ میلیارد دلار درآمد ، به عنوان چهارصد و پنجاه و هشتمین شرکت برتر آمریکا شناخته می شود که همه موفقیتش در قرن بیست و یکم به دست آمده است.
چهار راه ساده برای دانلود از یوتیوب
حتمآ با سایت YouTube آشنا هستید. بزرگترین سایت اشتراک گذاری ویدیو در جهان که خیلی هم از عمرش نمی‌گذرد. فقط بدی اش این است که امکان دانلود کردن ویدیو ها را در خود سایت نمی‌دهد. البته نگران نباشید راه های خیلی زیادی برای این کار وجود داره که احتمالآ بعضی از آنها را دیده‌اید. ولی اگر تا الان نمی‌دانید چه طور ویدیو ها را از یوتیوب دانلود کنید. این پست مال شماست!
۱- Kiss اضافه کنید: فقط کافیه به اول آدرس ویدیو مورد نظر کلمه‌ی Kiss را اضافه کنید. این کار شما را به سایت KissYoutubeهدایت می‌کند که ویدیو ها را با فرمت flv به شما می‌دهد تا دانلود کنید.
یعنی:
http://youtube.com/watch?v=y9oIZpFFyIY
می‌شود:
http://Kissyoutube.com/watch?v=y9oIZpFFyIY

نکته: برای دیدن فایل های flv به برنامه‌ای نیاز دارید که این فایل ها را بخواند. عمومآ در هر سایتی که ویدیو های یوتیوب را با فرمت flv به شما می‌دهد یکی معرفی شده. من پیشنهاد می‌کنم همین حالا برنامه FLV Player را از اینجا دانلود کنید.
۲- Tube Leecher: فقط URL (آدرس) ویدیو را در سایت وارد کنید و فایل flv را تحویل بگیرید.

3- Youtube Catcher: شبیه سایت بالایی ، فقط آدرس را وارد کنید و flv را تحویل بگیرید. Youtube Catcher
از این جور سایت ها خیلی خیلی زیاد است چون یک اسکریپت ساده است و هر کس می‌تواند اسکریپت را در ظاهر های متفاوت قرار دهد و یک سایت جدید بسازد ولی شماره چهار کمی متفاوت است و واقعآ ساده ترین راه است!



۴- افزونه Youtube Loader: این یک اسکریپت Greasemonkey است که به فایرفاکس اضافه شده و دانلود کردن ویدیو های یوتیوب را مثل آب خوردن ساده می‌کند. آن هم با فرمت های مختلف!کاری که باید بکنید این است که اگر مرورگر فایرفاکس را ندارید آن را از اینجا دانلود و نصب کنید سپس افزونه Greasemonkey و بعد هم این اسکریپت را اضافه کنید

تاریخچه چلوکباب

شاید بتوان گفت "چلوکباب " در کنار "آبگوشت" معروفترین غذای ایرانی باشد که از شهرتی جهانی نیز برخوردار است.
یک محقق جامعه شناس معتقد است که غذاهای ملی و بومی اقوام و ملل مختلف و روش و منش طبع و همچنین خوردن آنها، خود از جهتی بازگو و شاخصه سیره و شیوه اندیشه و سنن و آداب فرهنگی و اجتماعی آن ملت ها محسوب می شوند.فی المثل رواج تهیه و استفاده از غذاهای دریایی در شهرهای ساحلی (نسبت به دیگر مناطق) و اساسا گستردگی حرفه ماهیگیری در این مکان ها خود شاخصی برای فرهنگ مردم آن دیارها به شمار می آید یا بهره گیری از گوشت شکار و گیاهان خوراکی در نواحی جنگلی براساس شغل هایی متناسب و یا قرار داشتن برنج به عنوان غذای اصلی سرزمین هایی که اقتصادش متکی به محصولات شالیزارها می باشد (مانند شمال ایران) و همانطورکه ذکر گردید این غذاهای بومی و ملی به نوعی بازتاب بافت حرفه ای و اقتصادی و در نهایت فرهنگی آن جوامع به حساب می آیند.
غرض از این مقدمه چینی نه فقط ارتباط دادن "چلو کباب" به فرهنگ بومی و ملی ایرانی است بلکه مطرح نمودن ترکیب شغلی غالب بر جامعه 200 سال قبل ایران است که این غذای لذیذ و خوشمزه در آن محیط بوجود آمد. محیطی که در مجموع بر دامداری و کشاورزی استوار بود و طبعا در تلفیقی منطقی مابین محصولات آن به خوراکی رسید که از رایج ترین کشت و کار یعنی گندم و برنج و معمول ترین دامپروری در ایران یعنی گوسفند داری و گاوداری حاصل می گردید و با سهل الوصول ترین نوع پخت آنها که عبارت بود از دم کردن برنج و پختن گوشت برروی آتش مستقیم که حاصلش همان کباب خودمان می شود. اگرچه از دیر باز شاید از دوران انسان نخستین باب ترین غذای بشر بوده است اما نوع طبخ این گوشت که شامل انتخاب قسمت مناسب دام اهلی که از مراتع و علوفه جات تغذیه می نماید و پروردن آن گوشت به شیوه های خاص و پختنش بر روی آتش ذغال عمل آمده و آمیختنش با چاشنی های گوناگون(مانند سماق و پیاز و...) و مواد مختلف به اضافه ترکیب با برنج که در دنیا بی سابقه می نمود (فی المثل در ژاپن و ویتنام علیرغم رواج پخت برنج به هیچوجه آن را با گوشت کباب شده صرف نمی کنند و غالبا آن را با گیاهان خوراکی و یا درنهایت با گوشت آب پز می آمیزند ) مجموعه ای پدید آورد که قطعا از ابتکار و ابداع هوشمندانه بانی آن بر می آمد و تنها و تنها با ذائقه ایرانی سازگار بود و از جهتی هم بازتاب دیدگاه و تفکر تغذیه ای نشات گرفته از بافت حرفه و فرهنگ جامعه محسوب می شد.
اما بانی مبتکر و با درایت این غذای ملی ایرانی که اینک آوازه جهانی یافته ، چه کسی بود؟ حتما دوستانی که در تهران بوده اند و خصوصا گذرشان به بازار تهران افتاده ، حداقل نام "چلو کبابی نایب " به گوششان خورده است. بنا به روایت برخی مورخان معاصر به ویژه "جعفر شهری " تاریخ نویس و تهران شناس معتبر ، پخت کباب ایرانی به همان شیوه ای که ذکر شد و همراه نان از زمان ناصرالدین شاه قاجار و در دربار او و از دوران رضا خان همراه برنج و تحت عنوان "چلو کباب " در میان عوام رایج شد و باعث و بانی آن شخصی بود به نام " غلامحسین خان نایب "( و البته پدرش). جهت اطلاع کاملتر و بی واسطه تر با بانیان "چلو کباب " در یک اتفاق و برخورد تصادفی در شعبه روبروی خیابان زعفرانیه "چلوکباب نایب" با علی خان نایب ، فرزند غلامحسین خان نایب معروف ، مبدع "چلو کباب " ملاقات کردم . پیرمردی حدود 80 ساله و خوش مشرب که به گفته پسرش ، 27 سال رییس صنف چلو کبابی ها بوده و 26 – 25 سال هم در خارج از کشور به سر برده و به ایرانی های مقیم خارج این غذای ملی را ارائه می داده است.خودش می گوید:" پدر بزرگم از دوستان دوران نوجوانی ناصرالدین شاه بود که همراهش و در دوران ولایتعهدی اش در تبریز زندگی می کرد و در همانجا به اتفاق 6 تن دیگر از رفقایش کباب پختن را در دربار قاجار شروع می کنند که ناصرالدین میرزای جوان همواره علاقمند بوده که نحوه طبخ کباب را توسط آنها ببیند.
" اما جناب علی خان نایب به خاطر نمی آورد چگونه پدر بزرگش به راز و رمز پختن "چلو کباب" رسید . او ادامه می دهد " پس از به تخت نشستن ناصرالدین میرزا در تهران ، وی آن 7 نفر رفقایش از جمله پدر بزرگ من که البته هنوز لقب نایب نداشته است را به دربار خود می آورد و همچنان با آنها رفاقت می کند و البته همچنان کباب پختن هم به همان شیوه تبریز در دربار و توسط رفیقان شاه قاجار رواج داشته است تا اینکه امیر کبیر به خاطر حفظ پرستیژ دربار در نگاه مهمانان خارجی ، ناصرالدین شاه را وا می دارد تا آن 7 نفر را از نزد خود براند. اما پدر بزرگ من برای اینکه از دوست قدیمیش دور نشود در نزدیکی کاخ گلستان و داخل بازار ، دکانی باز می کند و همان شغل کبابی اش را برای عوام ادامه می دهد و این برای اولین بار بوده است که کباب پزی و کباب خوری میان مردم رواج می یابد." دکانی که علی خان نایب نام می برد همان "چلو کباب نایب بازار " است که هنوز دائر می باشد .
اما "چلو کباب " از زمان غلامحسین خان نایب یعنی پدر علی خان تهیه و طبخ می شود و از زمانی که او در همان دکان و پس از مرگ پدرش مشغول کار می شود به مردم ارائه می گردد. علی خان نایب می گوید :" کم کم انواع و اقسام چلو کباب توسط پدرم باب شد از نوع سلطانی و کوبیده گرفته تا چلوکباب برگ و همه آنها به بهترین نحو طبخ می گردید به نحوی که خیلی سریع آوازه چلوکباب نایب در سراسر ایران پیچید و هرکس به تهران می آمد یکی از واجباتی که خود را ملزم به انجامش می کرد ، رفتن به چلوکبابی نایب بود. " با موفقیت "چلوکبابی نایب " و به تقلید از آن ، مغازه های دیگری به تهیه و طبخ و عرضه چلو کباب اقدام کردند که از معروفترین شان می توان به "چلوکباب شمشیری" اشاره کرد که هنوز در گوشه سبزه میدان تهران دائر است.
علی خان نایب می گوید : " شمشیری هم داماد خانواده ما بود و در واقع با دختر عمویم ازدواج کرده بود و به نوعی شریک پدرم محسوب می گردید." می پرسم اسم و عنوان "نایب" از کجا بر پدر شما نهاده شد؟ پاسخ می دهد:" پدرم در زمانی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و جنبش مشروطیت را سرکوب نمود ، در زمره مشروطه خواهان و آزادی طلبان بود و در همان دسته ای که سر راس شان قرار داشت و در مبارزات هدایتشان می کرد ، به او لقب نایب داده بودند. و این لقب بر وی ماند و زمانی که قرار شد برای افراد شناسنامه صادر شود همان نایب نام فامیلی ما شد." عکسی از غلامحسین خان نایب با کراوات بر دیوار " چلوکبابی نایب" قرار دارد . سوال می کنم آیا پدرتان کراوات می زد ؟
می گوید:" نه هرگز کراوات نمی زد . تنها یک بار در عمرش این کار را کرد آنهم زمانی که به دربار رضا خان احضار شده بود و مجبور شد کراوات بزند که این عکس را در همانجا از او گرفتند!" "چلو کباب نایب" اینک علاوه بر بازار تهران شعبه هایی در خیابان آبان جنوبی ، ولی عصر مقابل خیابان زعفرانیه و همچنین در خارج کشور در پاریس و سانفرانسیسکو و بعضی دیگر شهرهای اروپایی و آمریکایی دارد و به عرضه انواع و اقسام چلو کباب مشغول می باشد. بد نیست که برای چشیدن طعم واقعی چلوکباب ایرانی سری به "چلو کبابی نایب " بزنید ،البته اگر تا کنون نرفته اید!

چگونه يك بالن حرارتي بسازيم؟
شايد بتوان گفت نخستين وسايلي كه به انسان‌ها كمك كردند تا از سطح زمين فاصله بگيرند و از بالا به دنياي اطراف خود نگاه كنند، بالن‌ها بودند.
در سال 1783 ميلادي دانشمندي به نام «روزير» (Rozier) چيزي شبيه به بالن ساخت كه مسافرهاي خود، يعني يك گوسفند، يك اردك و يك خروس را به آسمان برد. البته بالن آقاي روزير پس از 15 دقيقه پرواز دچار مشكل شد و به زمين افتاد.اما اولين تلاش براي ساخت بالني كه بتواند انسان را از سطح زمين بلند كند، دو ماه پس از آن، توسط دو برادر فرانسوي به نام‌هاي جوزف و اتين مونت‌گلفاير (Montgolfie) با موفقيت به نتيجه رسيد. آن‌ها توانستند بالوني بسازند كه 20 دقيقه همراه مسافرهايش بر فراز آسمان پاريس بماند.اگر دوست داريد با دلايل علمي پرواز بالن آشنا شويد، اين بخش را بخوانيد. ولي براي ساخت يك بالن ساده خواندن اين بخش ضرورتي ندارد.يك بالن حرارتي چه‌گونه كار مي‌كند؟پاسخ دقيق اين سؤال را بايد در فيزيك و در قانون ارشميدس (دانشمند يوناني) جستجو كرد.
ارشميدس براي روشن شدن مطلب، به اين مثال توجه كنيد:اگر يك توپ پلاستيكي را زير آب استخر يا آب وان حمام ببريد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ احتمالاً بيشتر شما اين مسأله را تجربه كرده‌ايد؛ توپ فوراً به سمت سطح آب مي‌آيد. جالب است بدانيد كه ارشميدس هم، قانون معروف خود را در حمام كشف كرد! طبق قانون ارشميدس در فيزيك، اگر جسمي كه درون يك سيال (مايعات و گازها) قرار مي‌گيرد، سبك‌تر از آن باشد (يعني وزن مخصوص كمتري داشته باشد) به سمت بالا هل داده مي‌شود. اين مسأله در مورد يك بالن حرارتي نيز صادق است.
وقتي هوا گرم مي‌شود، حجم بالن زياد مي‌شود و در نتيجه وزن مخصوصش كاهش مي‌يابد. به همين دليل است كه هواي گرم به سمت بالا مي‌رود و هواي سرد از بالا به پايين مي‌آيد. بنابراين اگر هوا را به شكلي گرم كنيم، مي‌توانيم جرياني از هواي بالارونده درست كنيم. حالا اگر اين هواي گرم را در يك محفظه (مثل بالن) حبس كنيم، هواي گرم، بالن را هم با خود به بالا مي‌كشد. البته هر قدر حجم هواي گرم بيشتر باشد و يا اين كه هواي گرم، گرم‌تر بشود، توانايي بالن براي بلند كردن، بيشتر مي‌شود.
امــّـــــــــــــــــــــــــــا !چه‌گونه يك بالن حرارتي ساده بسازيمابزار لازم:1. بادكنك بزرگ2. سشوار3. نخ4. سنگ كوچك يا1. يك كيسه‌ي بزرگ نايلوني2. مفتول سبك3. چراغ الكلي اجزاي تشكيل دهنده‌ي يك بالن روش ساختبادكنك را تا جاي ممكن باد كنيد و سر آن را با نخ ببنديد. سنگ كوچكي را از آن آويزان كنيد. با سشوار به آن بدميد تا هواي داخل بادكنك كم‌كم گرم بشود. مي‌بينيد كه پس از مدتي بادكنك بلند مي‌شود و به سمت بالا مي‌رود.همين كار را مي‌توانيد با كيسه‌ي نايلوني و چراغ الكلي هم انجام بدهيد.
امتحان كنيد ...